اسپیکرتان را روشن کنید.برای یک ثانیه ی صوت آن معذرت می خواهم. شلیک

 

**********************

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض تسلیت به مناسبت دهه محرم و گرامیداشت پیام عاشورای حسینی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارش از تابستان تا زمستان

نوشته ها و نانوشته ها

همراهان قدیم وبلاگ می دانند که در ابتدای تابستان، وعده ی به روزرسانی وبلاگ را در سحرگاه هفدهم تیرماه دادیم و بعد میسر نشد و رحلت خسرو شکیبایی پیش آمد و جریان وبلاگ برای چهل روز به حالت ویژه در آمد و مارش عزا و تکریم از تمام کلمات وبلاگ می بارید. هر کلمه ی دیگری( تمام سی و دو حرف الفبای فارسی ) غیر از همان یازده کلمه ی خسروانی ِشکیباخو پس رانده می شد.

اما بی گمان در خلال این چله نشینی،گاهی مشی حرفه ای گری وبلاگی، عدول از روش عاشقانه ی شکیبایی مان را ویاری می داد. مثلاً از بهار به فکر بیستم تیرماه و آغاز نمایش فنز در سال 84 بودم و قصد پرونده سازی داشتم و... که در ذیل اشاره ای تیتر وار به مطالب و بحث هایی می شود که قرار بود در وبلاگ نوشته شود و نشد:

 

 وبلاگ در آستانه ی تعطیلی

« وقتی ترانه ی شما تموم شد،عاطفه گریه کرد.

 گفتم: عاطفه داری گریه می کنی!؟

گفت به خاطر سرگردونیای اون آدمه س رضا »

سریال سرزمین سبز

خب! قرار بود که هفدهم تیرماه به روز شویم. خاطرتان هست. چند روزی هم به کامنت ها سر نمی زدم و اصلا به نت نمی آمدم. چون قرار بود که وبلاگ تعطیل شود. این روایتی از پشت صحنه ی وبلاگ است که دارم مختصری تعریف می کنم.

داشتم کلمه ی تلخ خداحافظی را طوری می نوشتم که تیزی اش کم شود. اما هر طور که نگاه می کردم و می خواندم برّنده بود. گفتم نگه می دارم برای ابتدای مرداد و بعد مرگ ِ وبلاگ را اعلام می کنم که در اواخر تیرماه اتفاق خسروشکیبایی افتاد. خسروشکیبایی همیشه در طول حیاتم به من نیروی انسانی و عاطفی و زندگی الهام داده است. از معدود هنرمندانی که لیاقت ِمهربانی را دارد. این بار نیز مرگش باعث شد که این وبلاگ نمیرد و سرپا بماند.

آخرین محبت ِعلنی ِخسرو شکیبایی به من و شما همراهان همین ستون زدن به خیمه ی در آستانه ی فرو افتادن بود. فاتحه بخوانید.

دلیل آن هم فقط و فقط خستگی و ازدحام کاری خودم بود. اما این روزها و ماههای پاییز و زمستان آنقدر پرقدرت هستم که برای حمایت از ترانه علیدوستی که همیشه محترم وعزیز است،چشم انداز پنج ساله دارم. بعد همه چیز به عهده ی مدیریت آتی.

 

 سنتوری... سکوت ِ یک عاشقانه ی سترون

سوم مرداد سال 86 هیچگاه از خاطره ی بخش عظیمی از علاقمندان سینمای ایران پاک نمی شود. از دو سه روز پیشش همه در دلهره ی توقیف و عدم نمایش بودیم که بالاخره سینه ی سرد سردر سینماها گفت که سنتوری به فنا رفت و فیلمش هم که دست به دست چرخید و نمایش خیابانی را گذراند و...          تصویر بزرگ

 

 

شاید روزی از نحوه ی گذاشتن لوح سنتوری به داخل کشتارگاه ِدرایو و نشستن در مقابل صفحه ای که خیلی کوچکتر و حقیرتر از پرده ی نقره ای ست چیزی بنویسم. همان روزها مطلبی نوشتم با عنوان « تکریم جای خالی هانیه » که برای یکی از روزنامه ها هم ارسال شد و دبیر سرویس گفت«  اکثر جملاتت سانسور می شود که... حیف نبود اینهمه تند نوشتی!؟» بعد مطلب را گذاشتم کنار و دیگر هیچ جا حرفش هم نیامد. انگار که باید جای هانیه خالی بماند. یک علی است و یک دنیا زخم هایش. آیا دستی که مرهم ِ شفیق نیست، بهتر نیست که دور شود و زخم ِ عمیق نزند!؟

 

 مجادله با امیر قادری و حرفی که انگار ناشنواست

برای بیان این تیتر کلمات راحتی ندارم. کوتاه می نویسم.

امیر قادری و مشی حرفه ای اش را دوست دارم. نگاهش را دوست دارم. به نوع نقدش و داستان پردازی اش ایراد دارم،اما خوش قلم و خوش فکر است. چندین سال است که دورادور می شناسمش. امکان ندارد مقاله ای،مطلبی در روزنامه ای چاپ کند و راحت از کنارش رد شوم.ناخنک می زنم وگاه تا لقمه آخر می خورم. پفکی می نویسد،اما چرب و چیلی هم هست. اما این همه محسنات و معایب او دلیلی نمی شود که از دو اشتباه رسانه ای او در دو مقطع متقارن به راحتی بگذرم. وقتی از طرف ثانوی مطمئن شدم، در جشن منتقدان آرام گوشه ای گیرش انداختم و گفتم امیرجان این رسمش نبود و نیست…  و گفت عالم حرفه ای گری ست و ببخشید. هنوز هم که فکر می کنم می بینم با آنکه پسر خوبی ست اما نمی توانم به خاطر آن دو اشتباه ببخشمش. اما فهمیدم که خودم اصلاً نباید حرفه ای باشم. حرفه ای گری،قلم را تشنه و فرصت طلب می کند و منفعت دیگران را به خطر می اندازد و مهمتر از آن آرامششان را از بین می برد…و من هیچگاه،هیچ کدام از اینها را برای هیچ کس نخواسته ام.

 

 کودتای 28 مرداد و مانیفست« کیو کیو بنگ بنگ »

خب! ارتباط کودتای 28 مرداد به این وبلاگ که حالا دارم می گویم که تاریخ درج مطلبش گذشته، غیر از جریان سینما رکس ،به این برمی گردد که با وقوع آن کودتا تمام جوانه های آزادی خواهی و تحقق دموکراسی به فنا رفت و همچنین تلاش اخیرش که به دوم خرداد بر می گشت... که می دانیم همیشه قصابان در کمین نشسته اند. تمامی روشنفکران ایرانی از آن کودتا و واقعه به تلخی و حسرت یاد می کنند. و چه ساده باورانه است که بگوییم روشنفکر در قبال جامعه وظیفه ای ندارد. روشنفکر بر اساس چیده شدن پایه های فکری اش بر پیکر جامعه( نوعی ادای دین است ) وظیفه ی بلاعزل دارد که در حل مشکلات فکری و فرهنگی  جامعه اش راهکار نشان دهد. در این میانه البته چاله ای افتاده است به وسعت یأس که نه نوای متاخر روشنفکر به خاطر فقدان رسانه ها به مردم رسیده و هم اینکه روشنفکران که خدمت و خیانتشان گاه توأمان است، درگیر دود و بنگ و خلوت شدند. خودویرانگر و نیست انگار شدند( یا اینطور خواسته! شدند) و حلقه ارتباط بریده شد.

دبیر این وبلاگ علاقه ای قدیمی به آوای خانم فائقه آتشین دارد. هنرمند بی بدیلی که با تشکیل تیمی با شهیار قنبری و واروژان و اردلان سرافراز و استاد ایرج جنتی عطایی، در کنار داریوش اقبالی ستاره ی دهه ی پنجاه موسیقی پاپ ایران بود. ستاره ای که مسیر پیشرفت را به درستی طی کرد. آذرماه سال 57 بود که به خاطر جشنواره ای از ایران خارج شد و وقتی که با شهامت و علیرغم تحذیر دیگران به ایران برگشت اسفند 57 بود. در فرودگاه مهرآباد پاسپورتش به دست پاسداران می افتد. هیاهویی تاریخی درمی گیرد... و بعد اسدالله بادامچیان( در متمدنانه ترین! روش،آنهم در بحبوحه ی انقلاب ) او را بدون بازداشت راهی خانه اش می کند و گوگوش به قول خودش تا سفرش به کانادا در سال 79 روی یک کاناپه زندگی می کند.

اینهمه نوشتم که بگویم از ستاره ی پرفروغ دهه ی پنجاه موسیقی پاپ ایران، روشنایی بسیار کمی مانده. همچون فانوسی که دارد پت پت می کند. محبوبیتش به شدت نزول یافته. پا به سن گذاشته، اما برای آنکه نونوار نشان بدهد،قرهای جمیله ای روی سن می دهد. دیگر« گوگوش» نیست. اما اینهمه انتقاد و حسرت خوردن به خاطر سرمایه ای ملی که دارد تمام می شود، باعث نمی شود که او را به خاطر ِ خاطره ی جاودانی دهه ی پنجاه و آلبوم پل و زرتشت 79 و همچنین تک آهنگ مانیفست همچنان با غلظت کمتری دوست نداشته باشیم، که به زیبایی و فخامت هر چه تمام، تمام تاریخ ایران را از کوچه های باریک 28مرداد خسته ی سال 32 تا روزگار هجرت و ترک وطن روایت می کند. روایتی که شرح شنیدن آن حتی تا سرمقاله ی روزنامه ی کیهان و صحن مجلس کشیده می شود:« برادر، خاطرت هست!؟»

چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو  همش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

هنوز شبای جمعه شبای سینما بود        تب تند گوزن ها تو کوچه های ما بود

گنجشکک اشی مشی  لب بوم ما نشین

به یادم هست که یک روز همه جسور و شیردل

شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست

یکی گلوله می خورد یکی قداره می بست

 

 گلشیفته فراهانی؛ تولد شناسنامه ای ات مبارک

 

 

برای سالروز تولد خانم گلشیفته فراهانی در تیرماه کلیپی را آماده کرده بودم. از حضور ایشان در جشن شب چله ی چلچراغ سال 86. که بعد رحلت شکیبایی عزیز پیش آمد و حالا تقدیم به دوستداران خانم گلشیفته فراهانی که امیدوارم هر جا هستند موفق باشند و سال بعد تولدشان را در همین ایران جشن بگیریم و موفقیت های دامنه دارشان را.

 

کیفیت تصویری کلیپ اصلاً خوب نیست،اما صوتش که از فیلم ها می گوید و ملاقلی پور و بعد سنتوری و همسرش. ببینید.

کلیپ اهدایی وبلاگ خبری به مناسب تولد تابستانی گلشیفته فراهانی. دانلود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

****************************************

گزارش اخبار

 

  زندگی با چشمان، هنوز بسته است!

« زندگی با چشمان بسته» به کارگردانی رسول صدرعاملی و بازیگران ِمقدماتی( ترانه علیدوستی و حامد بهداد) هنوز وارد مراحل تولید نشده است. ابتدا قرار بود که تصویربرداری از 5 آذرماه آغاز شود. البته این در شرائطی است که هنوز قرارداد مشخصی بین عوامل برقرار نشده و در صورت صحت نهایی،ترانه علیدوستی روزهای آخر تردید را از سر گذراند و هم اکنون مشغول تمرین تئاتر مانیفست چو است تا آن را از 25 آذر تا حدود اواخر دی ماه به روی صحنه ببرد. و حامد بهداد هم در حال انجام مراحل کاری خود.

رسول صدرعاملی اواخر آبان ماه می گوید:« فيلم « زندگی با چشمان بسته» در حال حاضر در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد كه با توجه به صحبت‌هايي كه با مسؤولان بنياد سينمايي فارابي و وزارت ارشاد انجام داده‌ايم، قرار است در توليد فيلم مشاركت داشته باشند اما همچنان منتظر هستيم تا اين دوستان نحوه مشاركت خود را اعلام كنند تا آن را از دهم یا پانزدهم آذر ماه کلید بزنیم».

و همانطورکه می دانیم این اتفاق همچنان صورت نگرفته است.

رسول صدرعاملی کارگردان فرهیخته ی سینمای ایران،که این اواخر در هیئت یک نظریه پرداز نیز حضور دارد، در مقابل سوالی که از او می پرسند آیا زندگی با چشمان بسته جزو سینمای فاخر! ایران که بنیاد فارابی قصد حمایت از تولید آنها را دارد محسوب می شود یا نه،می گوید:« من نمي‌دانم تعريف دوستان از فيلم فاخر چيست اما «زندگي با چشمان بسته» داراي مضموني اجتماعي و در در ادامه مسير آشنا و مورد علاقه فيلمسازي‌ام به شمار مي‌آيد». وي ادامه داد:« مي‌توان از واژه فيلم فاخر تعابير مختلفي را ارائه داد، يك موقع ملاك فاخر بودن را مي‌توان در سوژه داستان و قصه فيلم جستجو كرد، زماني فاخر بودن را مي‌توان در صرف هزينه‌هاي ميلياردي براي يك فيلم و زماني ديگر در جذب مخاطب ديد»

صدرعاملي در هوشمندانه ترین پاسخ گفت: به هر ترتيب من خيلي از جزئيات سينماي فاخر اطلاعي ندارم اما اصلي ترين بخش سينما اين است كه هر سينماگري بتواند در ادامه مسير مورد علاقه خودش فيلم بسازد. به عنوان يك سينماگر اميدوارم پرداختن به سينماي فاخر باعث كم رنگ شدن سينماي مورد علاقه من نشود.

 

* از رسول صدرعاملی به خاطر سلامت و درستی اش و اینکه ترانه علیدوستی را به سینمای ایران معرفی کرده است متشکریم.

به زودی خبرهای تکمیلی تر و اختصاصی از این فیلم ارائه خواهد شد.

البته قضیه ی یک فیلم دیگر از علیدوستی با کارگردانی دیگر نیز در راه است که احتمال...

* لینک حاشیه: توضیح صدرعاملی درباره صحبتهایش در جشنواره فیلم پلیس پیرامون حجاب

 

  همه چیز که نه!... فقط مختصری درباره ی الی و اصغرفرهادی

بر تمام اطلاعاتی که پیش از این در وبلاگ ارائه شده،این موارد را نیز اضافه کنید که فیلم کاملاً به یک سکوت خبری رفته تا بدون مشکلی اولین نمایش را در جشنواره 27 فجر تجربه کند:

تدوین فیلم توسط هائده صفی یاری که از اوائل شهریور ماه شروع شده بود، در دهه ی سوم مهرماه تمام شد. صداگذاری محمدرضا دلپاک( طبق معمول سیمرغ صداگذاری فجر امسال برای اوست. الی صدای مهمی دارد) که آن هم از شهریور در استودیو مون آغاز شده بود، تا اواخر دی ماه و با ساخته شدن موسیقی به پایان می رسد.

درباره الی فرم شرکت در جشنواره 27 فجر را تکمیل و ارائه داده است.

حالا این روزها و ماهها نمی شود از درباره ی الی صحبت کرد و نامی از گلشیفته فراهانی نیاورد. بازیگر عزیز و دوست داشتنی ای که لنگه نداشت و حالا هجرتش به ینگه دنیا و مسائل پیرامونی که همه از آن آگاهیم،باعث شده که گمانه زنی ها در مورد بروز مشکلاتی در مورد نمایش درباره الی پیش بیاید. سکوت می کنیم و امیدوارانه به انتظار اعلام اسامی فیلم های پذیرفته شده ی بخش مسابقه ی سینمای ایران بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر می مانیم و البته همیشه خاطرمان می ماند که اینجا ایران است. کشور غیرمنتظره ها.

اطلاعات فیلمنامه ای در نزدیکی جشنواره گزارش داده خواهد شد.

از اصغر فرهادی هم خبر اینکه در حال تکمیل اطلاعات برای فیلم آتی اش است. فیلمی که پایه ی اصلی اش قضاوت است. از سر یک اتفاق جریان فیلمنامه را می دانم و اما می دانید که حتی اگر بکشیدم هم نمی گویم!.برخی اخبار غیررسمی می گفتند که فیلم جدیدش را زمستان امسال آغاز خواهد کرد که فرهادی با تکذیب آن گفت که چون درگیر آماده سازی الی هستیم، فیلم بعدی به سال آینده موکول می شود.

 

فیلم چهارشنبه سوری هم همچنان دارد با موفقیت در جشنوارهای خارجی نمایش داده می شود. این اواخر به لهستان و تونس رفت و نسخه های دی وی دی آن نیز در فرانسه توزیع شد. همچنین چهارشنبه سوری نماینده ی سینمای ایران در جشنواره « دور دنیا با 14 فیلم » در سینما بینی لان میته برلین بود. اصغر فرهادی نیز به عنوان یکی از ده کارگردان برتر خاورمیانه انتخاب شد. سلام به اصغر فرهادی.

* گزارش نشست چهارشنبه سوری و اصغر فرهادی با دانشجویان دانشگاه شریف/ لینک

* نقد چهارشنبه سوری در نشریه ی پوزیتیف فرانسه / لینک

 

  کنعان و رسیدن به مقصد

اکران عمومی کنعان با جایگزینی فیلم احضار شدگان، از چهارشنبه 20 آذر 1387 تمام شد. به زودی خبرهای تکمیلی منعکس خواهد شد.

 

 تردید و روایات عیانی رسانه ها و شخصی نگارنده

 

 

به زودی در این وبلاگ درج خواهد شد. مطمئن هستم ذوق زده می شوید.

 

روایت این فیلم احتیاج به یک یادداشت اختصاصی دارد که همراه با درج اخباررسانه ها،باید تا حد لزوم گزارش خودم را نیز ارائه بدهم که در این مختصر نمی گنجد.  

 

خلاصه بگویم که فیلمبرداری تمام شده،تدوین درمرحله اجراست و آهنگساز و صدابردار وغیره در حال آماده سازی فیلم برای حضور درجشنواره 27 فجر می باشند.

 

 

 

 

 جمشید و خورشید

تنْ تشنه مثل خورشید

بی سرزمین تر از باد

کولی تر از ترانه

بی پرده مثـل فریاد

 

بالاخره نسخه نهایی و کامل این انیمیشن پس از جشنواره اصفهان، در جشنواره رشد تهران نیز با موفقیت نمایش داده شد.

پوسترهای فیلم که برای اولین بار در این وبلاگ رونمایی شد، توسط دفتر هدایت فیلم چاپ و در برخی سینماها نصب شده و در آستانه ی اکران است.

این هم متن شعرهمخوانی جمشید و خورشید. تقدیمی وبلاگ خبری:

 

جمشید:

خسته ام از این شب ِبی انتها              خسته ام از تلخی فاصله ها

تک و تنها، همدمم یه حس مبهم           یه چیزی شبیه عشق مثل یه شبنم

خورشید:

تک و تنها توی از زندون دور  خسته از حصار سرد بی عبور

توی فکر رفتنم اما پناهی ندارم  غیر صبر و انتظار دیگه راهی ندارم

تنها همدم من امشب ماه ساکت و صبوره

تنها اونه که می دونه لحظه هام چه سوت و کوره

جمشید:

اضطراب و دلهره قلبمو آتیش می زنه

اما یاد چشم اون طلسم شب رو می شکنه

نمی دونم می دونه خورشید شبهای منه

می دونه شبای من از عشق اونه روشنه

خورشید:

چرا من زندونی باشم توی این حصار تردید

غم به سایه ی دلم رو چرا هیچ کسی نفهمید

جمشید:

ترسم از جنگ و نبرد نیست              ترسم از تیره ی سرد نیست

ترسم اینه دلم رو بشکنه

کاشکی یه روزی بیاد که بگه ماله منه

خورشید:

عطر بارون تو چشام    می شه اشک انتقام

زمهریر نقش شب        واسه من.....

جمشید و خورشید:

گریه مونده تو نفس هام توی دست شب اسیرم

بگو عشق بیاد سراغم   تا دوباره جون بگیرم

 

* انیمیشن « تهران 1500» در دست تولید است. نامش را بد نیست که به خاطر بسپاریم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ویژه نامه ها

هر دو شماره یکبار، ویژه ای در مورد خسرو شکیبایی داریم. اما انگار که سکته ای بین دونفس. می میرم تا شماره ی بعدش. اما ویژه دوم!؟... به وقتش که شاید اصلاً نباشد.

         یادمان خسروشکیبایی

خدا مرا نبخشاید. پنج ماه و اندی از رحلت ات گذشته و در این مدت غیراز آن عکس پیشانی مطلبی خاص در مورد تو ننوشته ام. انگار که کلمات ِوامدارم، ادای دینی نکرده باشند و این سخت است برای کسی که می گوید درصد بالایی از شاعرانگی اش را مرهون و مدیون توست.

این روزها و ماهها، گزارش نواده ی عزیزت که امیدواریم روزی نمایندگی بخشی از وجود تو را برای سینمای ایران و بالاتر از آن انسانیت داشته باشد،سخت درگیرم کرده بود. اما... اما قسم می خورم که در طی این ماهها،پنج شنبه ای نبود که یادت همانند جویباری آوار نشود توی دلم و هم خودم و هم همنشینان و دوستانم را به دعوت، فاتحه ای را بدرقه ات نکنیم.

غریب است این همه یادآوری ِعمومی برای هنرمندی که مدتی از رفتنش رفته است. اما ما، این همسایگان شریف وبلاگی همچنان و همیشه تو را دوست داریم و به یادت.... آخ از دست یادت!... بغض در گلو شکست!

 

این روزها با خودم می پرسم پروین کوشیار و پوریا شکیبایی و خانواده ی تو در چه حالند!؟ زندگی برایشان می چرخد. حالشان خوب است!؟ حتی اگر تو گفته باشی باور نکنیم.

خدا به آنها صبر بدهد. خدا به ما صبر بدهد.

*

صفحات مصاحبه ی مشترک خسروشکیبایی و لیلا حاتمی

درباره ی سالاد فصل. دانلود فایل فشرده

یادداشت های چله نشینی این وبلاگ برای خسرو شکیبایی

تیر               مرداد             شهریور

 

***************  سبد فرهنگی... 

تریبون اندیشه:

 

هر انسانی را کربلایی ست.

سید مرتضی آوینی

کلمه ی متکلم:

 

مردی فانوس به دست که در ساحل قدم می زند و فانوس خود را تکان می دهد، شاید دیوانه جلوه کند. اما در شبی که موج ها باعث سرگردانی کشتی ای بشوند همین مرد، یک منجی است.

میلان کوندرا

 

ترنم ترانه:

 

تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمی آم

چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمی آم

پیر شدم تو این قفس یه کم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاست جوونیامو پس بده

فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم

فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود

                                                       محسن چاووشی/ یه شاخه نیلوفر

شعور شاعر:

...

ای شما

ای تمام ِنام های هر کجا

زیر سایبان ِدست های خویش

جای کوچکی به این غریب ِ بی پناه می دهید!؟

این دل ِ نجیب را

این لجوج ِ دیرباور ِعجیب را

در میان خویش راه می دهید!؟

به یاد غروب آبان ماه 86

و هجرت قیصرامین پور

دکلمه ی کامل شعر با صدای دبیر وبلاگ خبری

همان روزها!

 

کتابخانه:

مثنوی معنوی /  شاهکار ادبیات کلاسیک ایران از حضرت مولانا

دانلود فایل pdf

داستان :

این قسمت جدید است. داشتم داستانی از مستور را اینجا می خواندم که چشمم به لینک های همسایه اش افتاد. نویسنده ی جالب و طناز و جزیی نگری ست ایتالو کالوینو با نام قشنگش. دو داستان از او: مرغ بخش و کلاغ آخر از همه می رسد.

کتاب داستان پرویز دوایی نازنین هم چاپ شد. می نویسم بعد.

 

دیدار با دیالوگ :

جیگرم سوخت، شیشه شکست. مأمور آوردن، اسلحه ش چسبید به دستم .

آژانس شیشه ای/ ابراهیم حاتمی کیا

 

***************

 * یادداشت لینکستان مانیفست چو همچنان تکمیل می شود.

 * احتمالاً بسیاری از مطالب این یادداشت دیرهنگام به نظر می رسد. دلیل درج اش فقط ثبت در حافظه ی وبلاگ بود. به زودی با گزارش اساسی فیلم تردید بر می گردم. احتمالاً حوالی روزهای آغازین جشنواره فجر.

 * برای این یادداشت از تمامی وبلاگنویسان لینک شده پس از ارتحال شکیبایی عزیز دعوتنامه ارسال شده است و می شود. قدمشان مبارک ولطفاً در مجموع به یادداشت های این صفحه نظری کامل بدهند و محبت می کنند اگر به سوال های سالگرد وبلاگ نیز پاسخ دهند و راهنمایم باشند.

 

همراه باشید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 خبر ویژه ؛ وعکس اختصاصی

زمان ارسال خبر/ 23:35

متاسفانه ساعت 21:10 دقیقه امروز یکشنبه 15 دی ماه،خیمه ی عاشورایی چیده شده در محوطه تئاترشهر دچار آتش سوزی شد. در این سانحه هیچ خسارت جانی وجود نداشت و تنها خیمه دچار آسیب شد. در این سالن موقت به مناسبت دهه محرم مراسم تعزیه برگزار می شد.

دبیر وبلاگ خبری که به طور اتفاقی و البته جهت مرور برنامه های تئاتر شهر بعد از تعطیلات از محوطه عبور می کرد، متوجه شد وعکس های اختصاصی او با نام استعاری ترانه مهدوی در خبرگزاری مهر منتشر شده است.

 

لینک عکس های اختصاصی دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی

از صحنه ی آتش سوزی در محوطه تئاترشهر

خبرگزاری مهر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

**************************************

ادامه ی لینکستان مانیفست چو / از 14 تا 23 دی به ترتیب

دوشنبه 23/10/87

-         نقد تئاتر مانیفست چو از ایسکانیوز. لینک

-         آمار تماشاگران تا 14 دی ماه. لینک

-         اسامی تالارهای نمایش تئاتر فجر. لینک

-         گزارش تصویری از مانیفست چو . برنانیوز / این گزارش تصویری شرحی دارد که می نویسم!

-         گزارش کامل از آتش سوزی خیمه ی عاشورایی تئاتر شهر. لینک

-         نقد مانیفست چو در وبلاگ امین عظیمی . لینک

-         آغاز اجراهای تئاترشهر بعد از تعطیلات محرم. لینک

-         مانیفست چو در روزهای پنج شنبه و جمعه( 26 و 27 دی ) این هفته دو اجرا دارد. ساعت 17 و 19:30. فارس و برنانیوز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خبر ویژه

نمایش انیمیشن جمشید و خورشید

در کانون منتقدان خانه ی سینمای ایران

شنبه 28 دی ماه 87